تبليغاتX
کمی با من مداراکن

کمی با من مداراکن

خودمونی

 آبله مرغان Chickenpox

كالامين را بر روي دانه‌ها بماليد و يا مقداري جوش شيرين به آب گرم افزوده و كودكتان را با آن حمام كنيد.

2- تا حد ممكن، كودك خود را از تماس با كودكان ديگر منع كنيد. او را بمدرسه يا مهد كودك نفرستيد تا زمانيكه تمامي پوسته‌ها (Crust) بطور كلي بريزند.


آيا مشورت با دكتر لازم است؟
براي تشخيص آبله مرغان، كودك خود را به دكتر نشان دهيد. اگر لكه‌ها قرمز و متورم شده‌اند و عفونت را نشان مي‌دهند و يا اگر كودك نمي‌تواند از خارندان خود جلوگيري كند هر چه زودتر به دكتر مراجعه كنيد. اگر كودك شما تب دارد در حاليكه بخاطر از ميان رفت لكه‌ها بايد احساس بهتري داشته باشد و يا اينكه از رد گردن شكايت دارد فوراً وي را به دكتر نشان دهيد.


دكتر چه اقدامي انجام خواهد داد؟
- در صورتيكه دانه‌ها عفوني شده باشند دكتر يك كرم ضد عفونت تجويز مي‌كند.

- اگر خارش، خواب شب را از كودك شما گرفته، ممكن است دكتر يك آرام‌بخش تجويز كند.


شما چه كمكي مي‌توانيد بكنيد؟
- اگر هنوز براي كودكتان پوشك مصرف مي‌كنيد براي از ميان رفتن دانه‌ها مكرراً آنها را عوض كنيد.

- ناخن انگشتان كودك خود را كوتاه كنيد و نگذاريد خود را بخاراند.

نشانه‌ها:
- ظاهرشدن تاول‌هاي كوچك بشكل دسته‌هاي جديد در هر سه الي چهار روز،‌تاولها معمولاً از تنه شروع شده و به صورت بازو، پا گسترش مي‌يابند و نهايتاً بصورت پوسته (Crust) در مي‌آيند.

- خارش شديد

- سردرد و تب

آبله مرغان يك بيماري عفوني و شايع دوران كودكي است. دوره نهفتگي آن 17 و 21 روز است و نشانه‌هاي خفيفي توليد مي‌كند. برخي از مبتلايان ممكن است دچار سردرد و تب شوند اگر چه اكثريت آنها بجز خارش مخصوصي كه بر روي دانه‌هاي آبله‌مرغان است علائم ديگري نشان نمي‌دهند. دانه‌ها بيشتر جاهاي بدن را پوشانده و حتي در دهان، مقعد، واژن يا گوش ظاهر ميشوند. دانه‌ها هر سه يا چهار روز بصورت گروهي پيدا ميشود و سريعاً به تاولهاي كوچك تبديل مي‌گردند كه بعد بصورت كبره و پوسته (اصطلاحاً كراست) Crust در مي‌آيند. كودك شما تا زمان افتادن پوسته ها (Crust) همچنان‌ ناقل عفونت است. اگر كودك اين دانه‌ها را شديداً بخاراند جاي خالي آنها باقي مي‌ماند.


آيا خطرناك است؟
آبله مرغان خطرناك نيست. اما در موارد اتفاقي، ويروس آبله مرغان مي‌تواند باعث ورم مغز شود. و يا اينكه عوارضي مثل سندروم ري را بدنبال داشته باشد.


ابتدا چه كار بايد بكنيد؟
1- براي از بين بردن احساس خارش، لوسيون

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 12:23  توسط رضا  | 

 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 12:15  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 12:5  توسط رضا  | 

فرستنده: صادق براي چت با من اينجا را کليک کنيد sadegh_933@yahoo. com

موضوع: سه آمريکايي و سه ايراني (حکايت ابتکارات ايراني‌ها)


 

اين داستان طنز زيبا که نشان از کمال هوشمندي و ابتکار و خلاقيت و نبوغ هموطنان ايراني
بخصوص در مورد استفاده از وسايل حمل و نقل عمومي دارد،
را دوست عزيز بهزاد حيدري براي من اي ميل کرده بود.
اين داستان توسط شهرزاد ساماني ترجمه شده است.

 
سه نفر آمريکايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شرکت در يک کنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريکايي هر کدام يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که ايراني ها سه نفرشان يک بليط خريده اند. يکي از آمريکايي ها گفت: چطور است که شما سه نفري با يک بليط مسافرت مي کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهيم.

همه سوار قطار شدند. آمريکايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يک توالت و در را روي خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بليط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يک بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمريکايي ها که اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند که چقدر ابتکار هوشمندانه اي بوده است.

بعد از کنفرانس آمريکايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان کار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز کنند. وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريکايي يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يکي از آمريکايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

 سه آمريکايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريکايي رفتند توي يک توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريکايي ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار يکي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريکايي ها و گفت: بليط، لطفا!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 12:2  توسط رضا  | 

فرستنده: آفاق براي چت با من اينجا را کليک کنيد aafagh_m51@yahoo. com

موضوع: عجب صبـــري خدا دارد

عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم
همان يک لحظۀ اول
که اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان
جهان را با همه زيبائي و زشتي
بروي يکدگر ، ويرانه ميکردم


عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم ،
که در همسايۀ صدها گرسنه ،
چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم
نخستين نعرۀ مستانه را خاموش آندم
بر لب ِ پيمانه مي کردم


عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم
که مي ديدم يکي عريان و لرزان
ديگري پوشيده از صد جامۀ رنگين
زمين و آسمان را
واژگون مستانه مي کردم


عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم
نه طاعت مي پذيرفتم
نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز کرده
پاره پاره در کف زاهد نمايان
سبحۀ صد دانه ميکردم


عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم ،
براي خاطر تنها يکي مجنون صحرا گرد بي سامان
هزاران ليلي ناز آفرين را کو به کو
آواره و ديوانه مي کردم


عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم ،
به گِرد شمع سوزانِ دلِ عشاق سرگردان
سراپاي وجود بي وفا معشوق را
پروانه ميکردم


عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم ،
به عرش کبريائي
با همه صبر خدائي
تا که مي ديدم عزيز نا بجائي
ناز بر يک ناروا گرديده خواري ميفروشد
گردش اين چرخ را
وارونه بي صبرانه مي کردم


عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم
که مي ديدم مشوّش عارف و عامي
ز برق فتنۀ اين علم عالم سوز مردم کش
به جز انديشۀ عشق و وفا ، معدوم هر فکري
در اين دنياي پر افسانه مي کردم


عجب صبري خدا دارد
چرا من جاي او باشم ؟
همين بهتر که او خود جاي خود بنشسته و
تاب تماشاي همه زشتيه اين مخلوق را دارد
وگرنه من به جاي او چو بودم
يک نفس کي عادلانه سازشي
با جاهل و فرزانه مي کردم
عجب صبري خدا دارد
عجب صبري خدا دارد 

« معيني کرمانشاهي »

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 11:59  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 13:59  توسط رضا  | 

حرفهای خوب

گر زندگي يك. پرتقال در دستتان نهاد، آن را پوست بكنيد و به دنبال دوستي باشيد تا با او قسمت كنيد
 
مهم نيست چند بهار در کنار هم زندگي کنيم باور کنيد مهم اين است که يادمان باشد عمرمان کوتاه است در پايان زندگي خيلي از ما خواهيم گفت: کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه کنيم و همه ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را در چند ثانيه بگوييم اي کاش با خاطره ها زندگي نميکرديم
هروقت كه دل كسي را شكستيد روي ديوار ميخي بكوب تا ببيني كه چقدر دل شكستي
هروقت كه دلشان را بدست آوردي ميخي را از روي ديوار بكن تا ببيني كه چقدر دل بدست آوردی اما چه فايده كه جاي ميخ ها بر روي ديوار مي ماند
دوست داشتن درست مثل ايستادن در سيمان خيس ميمونه که هر چه بيشتر توش بموني سخت تر جدا ميشي، و اگر هم بتوني ازش بيرون بياي حتما رد پات باقي ميمونه
باور کنيد ، نيروي آدمي ، بي کران است.
باور کنيد ،هيچ کاري از اراده آدمي خارج نيست
باور کنيد ،که از عشق آفريده شده ايد ، پس عشق را بيافرينيد.
باور کنيد ،خورشيد به خاطر شما ، طلوع مي کند.
باور کنيد ،خدا هيچگاه از بندگانش نااميد نمي شود ولي بندگان او چرا!
باور کنيد ، لايق بودن هستيد.
باور کنيد ، که اکنون مهم ترين لحظه است.
باور کنيد ، که روح شما قدرت صعود به ماوراء را دارد.
باور کنيد ، که شما هم مي توانيد
و تمام باورهاي خود را از ته دل باور کنيد تا زندگي ، شما را باور کند
 
  هفت نصيحت مولانا
•  گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود)
•  باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)
•  اگركسي اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب)
•  وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)
•  متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)
•  بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )
•  اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه )
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 7:49  توسط رضا  | 

هفت نصيحت مولانا

  هفت نصيحت مولانا
•  گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود)
•  باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)
•  اگركسي اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب)
•  وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)
•  متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)
•  بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )
•  اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه )
 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 7:48  توسط رضا  | 

یا مهدی /ع/

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:53  توسط رضا  | 

زندگينامه حضرت محمد صلي الله عليه و آله

زندگينامه حضرت محمد صلي الله عليه و آله

نام: محمد بن عبد الله
در تورات و برخى كتب آسمانى «احمد» ناميده شده است. آمنه، دختر وهب، مادر حضرت محمد (ص) پيش از نامگذارىِ فرزندش توسط عبدالمطلب به محمّد، وى را «احمد» ناميده بود.
كنيه: ابوالقاسم و ابوابراهيم.
القاب: رسول اللّه، نبى اللّه، مصطفى، محمود، امين، امّى، خاتم، مزّمل، مدّثر، نذير، بشير، مبين، كريم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذكّر، يس، طه‏ و... .
منصب: آخرين پيامبر الهى، بنيان‏گذار حكومت اسلامى و نخستين معصوم در دين مبين اسلام.
تاريخ ولادت: روز جمعه، هفدهم ربيع الاول عام الفيل برابر با سال 570 ميلادى (به روايت شيعه). بيشتر علماى اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول آن سال دانسته‏اند.
عام الفيل، همان سالى است كه ابرهه، با چندين هزار مرد جنگى از يمن به مكه يورش آورد تا خانه خدا (كعبه) را ويران سازد و همگان را به مذهب مسيحيت وادار سازد؛ اما او و سپاهيانش در مكه با تهاجم پرندگانى به نام ابابيل مواجه شده، به هلاكت رسيدند و به اهداف شوم خويش نايل نيامدند. آنان چون سوار بر فيل بودند، آن سال به سال فيل (عام الفيل) معروف گشت.
محل تولد: مكه معظمه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).
نسب پدرى: عبدالله بن عبدالمطلب (شيبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّى بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر (قريش) بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.
از پيامبر اسلام(ص) روايت شده است كه هرگاه نسب من به عدنان رسيد، همان جا نگاه داريد و از آن بالاتر نرويد. اما در كتاب‏هاى تاريخى، نسب آن حضرت تا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده است كه فاصله بين عدنان تا حضرت اسماعيل، فرزند ابراهيم خليل الرحمن(ع) به هفت پشت مى‏رسد.
مادر: آمنه، دختر وهب بن عبد مناف.
اين بانوى جليل القدر، در طهارت و تقوا در ميان بانوان قريشى، كم‏نظير و سرآمد همگان بود. وى پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روايتى شش سال زندگى كرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفرى كه به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) و خادمه‏اش، ام ايمن جهت ديدار با اقوام خويش عازم يثرب (مدينه) شده بود، در مكانى به نام «ابواء» بدرود حيات گفت و در همان جا مدفون گشت.
و چون عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روايتى هفت ماه) پيش از ولادت فرزندش از دنيا رفته بود، كفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وى را به ثويبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وى را شير دهد و از او نگه‏دارى كند؛ اما پس از مدتى وى را به حليمه، دختر عبدالله بن حارث سعديه واگذار كرد. حليمه گرچه دايه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براى وى مادرى كرد.
مدت رسالت و زمامدارى: از 27 رجب سال چهلم عام الفيل (610 ميلادى)، كه در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شده بود، تا 28 صفر سال يازدهم هجرى، كه رحلت فرمود، به مدت 23 سال عهده‏دار امر رسالت و نبوت بود. آن حضرت علاوه بر رسالت، به مدت ده سال امر زعامت و زمامدارى مسلمانان را پس از مهاجرت به مدينه طيبه بر عهده داشت.
تاريخ و سبب رحلت: دوشنبه 28 صفر، بنا به روايت بيشتر علماى شيعه و دوازدهم ربيع الاول بنا به قول اكثر علماى اهل سنّت، در سال يازدهم هجرى، در سن 63 سالگى، در مدينه بر اثر زهرى كه زنى يهودى به نام زينب در جريان نبرد خيبر به آن حضرت خورانيده بود. معروف است كه پيامبر اسلام(ص) در بيمارىِ وفاتش مى‏فرمود: اين بيمارى از آثار غذاى مسمومى است كه آن زن يهودى پس از فتح خيبر براى من آورده بود.
محل دفن: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى) در همان خانه‏اى كه وفات يافته بود. هم اكنون مرقد مطهر آن حضرت، در مسجد النبى قرار دارد.
همسران:
1. خديجه بنت خويلد.
2. سوده بنت زمعه.
3. عايشه بنت ابى بكر.
4. امّ شريك بنت دودان.
5. حفصه بنت عمر.
6. ام حبيبه بنت ابى سفيان.
7. امّ سلمه بنت عاتكه.
8. زينب بنت جحش.
9. زينب بنت خزيمه.
10. ميمونه بنت حارث.
11. جويريه بنت حارث.
12. صفيّه بنت حىّ بن اخطب.
نخستين زنى كه افتخار همسرى پيامبر اكرم(ص) را يافت، خديجه بنت خويلد بود. حضرت محمّد(ص) پيش از رسيدن به مقام رسالت، در سن 25 سالگى با اين بانوى بزرگوار ازدواج نمود. خديجه كبرى (س) با موقعيت و اموال خويش، خدمات شايانى به پيامبر اكرم(ص) در اظهار رسالتش كرد. اين بانوى بزرگ، از افتخارات زنان عالم است و در رديف بانوان قدسى، همانند مريم و آسيه، قرار دارد. پيامبر اكرم(ص) به احترام خديجه كبرى (س) تا هنگامى كه وى زنده بود، با هيچ زن ديگرى ازدواج نكرد. همو بود كه دردها و رنج‏هاى پيامبر(ص) را، كه سران شرك و كفر متوجه آن حضرت مى‏كردند، تسلّى داده و او را در رسالت و نبوتش يارى مى‏داد.
خديجه كبرى(س) به خاطر مقام و منزلتى كه در اسلام به دست آورده بود، مورد لطف و عنايت مخصوص پروردگار جهانيان قرار گرفت. به همين جهت روزى جبرئيل امين به محضر پيامبر اكرم(ص) شرفياب شد و گفت: اى محمد! سلام خدا را به همسرت خديجه برسان. پيامبر اكرم(ص) به همسرش فرمود: اى خديجه! جبرئيل امين از جانب خداوند متعال به تو سلام مى‏رساند. خديجه گفت: «اللّه السّلام و منه السّلام و على جبرئيل السّلام».
حضرت خديجه (س) در ايام همسرى با پيامبر(ص) از احترام ويژه رسول‏خدا(ص) برخوردار بود و پيامبر(ص) نيز همسرى مهربان و وفادار براى او بود. آن حضرت پس از وفات خديجه (در رمضان سال دهم بعثت) همواره از او به نيكى ياد مى‏كرد.
از عايشه، سومين همسر رسول خدا(ص)، روايت شده است:
«كانَ رَسُولُ اللّهِ(ص) لايَكادُ يَخْرُجُ مِنَ الْبَيْتِ حَتّى يَذْكُرَ خَديجَةَ فَيَحْسَنُ الثَّناءِ عَلَيْها، فَذَكَرها يَوْماً مِنَ الْاَيّامِ فَادْرَكَتْني الْغَيْرةَ، فَقُلْتُ: هَلْ كانَتْ اِلاّ عَجُوزاً وَقَدْ اَبْدَلَكَ اللّهُ خَيْراً مِنْها، فَغَضَبَ حَتّى‏ اهْتَزَّ مَقْدَمُ شَعْرِهِ مِنَ الغَضَبِ‏.
پيامبر اكرم (ص) هيچ‏گاه از خانه بيرون نمى‏رفت مگر اين كه يادى از خديجه مى‏كرد و از او به نيكى نام مى‏برد. يك روز كه پيامبر اكرم(ص) از خديجه (س) ياد كرده و خوبى‏هاى او را بيان مى‏كرد، غيرت زنانگى بر من غالب شد و به پيامبر(ص) گفتم: آيا او يك پيرزن بيشتر بود و حال آن كه خداوند بهتر از آن (يعنى عايشه) را به تو داده است؟ پيامبر اكرم(ص) از اين گفتار من، خشمگين شد، به طورى كه موهاى جلوى سرش از شدت خشم به حركت درآمد.
فرزندان:
الف) پسران:
1. قاسم. او پيش از بعثت پيامبر اكرم(ص) تولد يافت. از اين رو پيامبر(ص) را ابوالقاسم ناميدند.
2. عبدالله. اين كودك چون پس از بعثت به دنيا آمده بود، وى را «طيّب» و «طاهر» مى‏گفتند.
3. ابراهيم. او در اواخر سال هشتم هجرى متولد شد و در رجب سال دهم هجرى وفات يافت.
عبدالله و قاسم از خديجه كبرى (س) و ابراهيم از ماريه قبطيه متولد شدند. وهرسه آنان در سنين كودكى از دنيا رفتند.
ب) دختران:
1. زينب (س). 2. رقيه (س). 3. ام كلثوم (س). 4. فاطمه زهرا (س).
دختران پيامبر اسلام (ص) همگى از حضرت خديجه(س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا(ص) جز فاطمه زهرا (س) پيش از رحلت آن حضرت، از دنيا رفته بودند. تنها فرزندى كه از آن حضرت در زمان رحلتش باقى مانده بود، فاطمه زهرا(س)، آخرين دختر وى بود. اين بانوى مكرّمه، افتخار بانوان عالم، بلكه همه انسان‏ها و مورد تقديس و تكريم فرشتگان عرشى است. همو است كه مادر سبطين و امّ الأئمة المعصومين(ع) است.
گرچه پيامبر اسلام(ص) به تمام خاندان مؤمن خويش علاقه‏مند بود، اما در ميان همسرانش بيش از همه، به خديجه كبرى (س) و در ميان فرزندانش بيش از همه، به فاطمه زهرا (س) علاقه‏مند بوده و اظهار محبت و لطف مى‏فرمود.
اصحاب و ياران:
پيامبر اسلام(ص) چه در مكّه معظمه و چه در مدينه، داراى اصحاب و ياران باوفايى بود كه برخى از آنان پيش از آن حضرت و برخى ديگر پس از ايشان از دنيا رفتند و تعداد آنان به هزاران نفر مى‏رسد. در اين جا به نام برخى از صحابه مشهور آن حضرت اشاره مى‏شود:
1.على بن ابى‏طالب(ع)
2. ابوطالب بن عبد المطلب.
3. حمزة بن عبدالمطلب.
4. جعفربن ابى‏طالب.
5. عباس بن عبدالمطلب.
6. عبداللّه بن عباس.
7. فضل بن عباس.
8. معاذبن جبل.
9. سلمان فارسى.
10. ابوذر غفارى (جندب بن جناده).
11. مقداد بن اسود.
12. بلال حبشى.
13. مصعب بن عمير.
14. زبير بن عوام.
15. سعد بن ابى وقاص.
16. ابو دجانه.
17. سهل بن حنيف.
18. سعد بن معاذ.
. سعد بن عباده.
20. محمد بن مسلمه.
21. زيد بن ارقم.
22. ابو ايوب انصارى.
23. جابر بن عبدالله انصارى.
24. حذيفة بن يمان عنسى.
25. خالد بن سعيد اموى.
26. خزيمة بن ثابت انصارى.
27. زيد بن حارثه.
28. عبدالله بن مسعود.
29. عمار بن ياسر.
30. قيس بن عاصم.
31. مالك بن نويره.
32. ابوبكر بن ابى قحافه.
33. عثمان بن عفان.
34. عبدالله بن رواحه.
35. عمر بن خطّاب.
36. طلحة بن عبيدالله.
. عثمان بن مظعون.
38. ابو موسى اشعرى.
39. عاصم بن ثابت.
40. عبدالرحمن بن عوف.
41. ابوعبيده جراح.
42. ابو سلمه.
43. ارقم بن ابى ارقم.
44. قدامة بن مظعون.
45. عبدالله بن مظعون.
46. عبيدة بن حارث.
47. سعيد بن زيد.
48. خَبّاب بن اَرَت.
49. بريده اسلمى.
50. عثمان بن حنيف.
51. ابو هيثم تيهان.
52. ابىّ بن كعب.
زمامداران معاصر:
پيامبر اكرم(ص) در عصرى زندگى مى‏كرد كه منطقه حجاز به دليل عدم حاصل‏خيزى و بيابانى بودن زمين و عدم رواج مدنيّت در بين مردم، از چشم‏طمع حكومت‏ها دور مانده و به آن رغبتى نشان نمى‏دادند. به همين دليل، در آن سرزمين، حكومت مركزى و مستقلى وجود نداشت و دايره حكومتى، منحصر در قبيله و طايفه بود و نظام ملوك الطوايفى در آن مناطق حكم‏فرما بود، تا اين كه پيامبر اكرم(ص) به پيامبرى برانگيخته شد و از مكه به مدينه مهاجرت نمود و پايه‏هاى يك حكومت جهانى را در اين شهر بنا نهاد؛ اما در اطراف حجاز حكومت‏هاى مستقل و نيمه‏مستقلى وجود داشت و حاكمانى از سلسله‏ها و تيره‏هاى مختلف حكومت مى‏كردند. اين حكومت‏ها عبارت بودند از: ايران، روم شرقى، حبشه، يمن، حيره، غسّان، يمامه و مصر.
همه حكومت‏هاى اطراف حجاز، تحت نفوذ سه دولت مركزى، يعنى امپراتورى بزرگ ايران، امپراتورى عظيم روم شرقى و حبشه بودند. تعداد زمامداران اين كشورها، كه معاصر با پيامبر اكرم(ص) (632-570 م.) بودند، زياد است. در اين جا تنها نام زمامدارانى را كه با پيامبر اسلام(ص) رابطه داشته و يا پيامبر(ص) آنان را به دين مبين اسلام دعوت كرده بود، ذكر مى‏كنيم:
1. هرقل (هراكليوس) قيصر روم شرقى (641-610 م.).
2. خسرو پرويز، پادشاه ساسانى ايران. (628-590 م.).
3.باذان بن ساسان، زمامدار يمن و دست نشانده امپراتورى ايران (متوفاى سال 10ق.).
4. مقوقس، حاكم مصر و دست نشانده امپراتورى روم.
5. نجاشى، پادشاه حبشه.
6. حارث بن ابى شمر، حاكم غسّان و دست نشانده امپراتورى روم.
7. هوذة بن على حنفى، حاكم يمامه و دست نشانده امپراتورى روم (متوفاى سال 8ق.).
8. نعمان بن منذر، حاكم حيره و دست نشانده امپراتورى ايران (602-580م.).
از ميان سلاطين و حاكمان فوق، تنها نجاشى، پادشاه حبشه و باذان، حاكم يمن رابطه حسنه با پيامبر اسلام(ص) داشته و از دعوت آن حضرت استقبال كردند و دينش را پذيرفتند. نجاشى با پذيرفتن دو گروه مهاجر مسلمان و پناه دادن آنها در حبشه، و باذان با قطع وابستگى به امپراتورى ايران و جنگيدن با دشمنان اسلام، در سرزمين يمن، خدمت‏هايى به حضرت محمّد(ص) انجام دادند؛ اما زمامداران ديگر يا با پيامبر اكرم(ص) از در دشمنى و جنگ وارد شدند و يا سياست بى‏طرفانه‏اى را درپيش گرفتند. البته پس از رحلت نبى گرامى اسلام(ص) همه آنان به دست تواناى مسلمانان و زمامداران اسلامى به سزاى اعمالشان رسيدند.
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:48  توسط رضا  |